من شناسنامه ام را به گند شرکت در این انتخابات دروغین آلوده نمی کنم
از طریقمن شناسنامه ام را به گند شرکت در این انتخابات دروغین آلوده نمی کنم.
دوستانی در فیس بوک به طرح ابتکار جالبی دست زده اند . آنها با لیست کردن اسامی افرادی که امکان شرکت آنها در انتخابات فراهم نیست ، پرسیده اند: ترجیح می دادید که چه کسانی عضو مجلس شورای ملی با اختیار تدوین یا تغییر قانون اساسی می بودند؟
من با کپی کردن همان لیست و نهادن در این صفحه شما را دعوت می کنم نخست در این صفحه و سپس در فیس بوک به تعداد نا محدود به سئوال بالا پاسخ دهید. اگر کسی را می شناسید که می تواند اسم او در لیست قرار گیرد در قسمت پیام ها و در صفحه فیس بوک طرح کنید
از صفحه فیس بوک برای بیشتر دیده شدن خمایت کنید
https://www.facebook.com/questions/2760524287549/ https://www.facebook.com/questions/2780541667971
سیامک فرید
تبلیغ جنگ برای سرداران قاچاقچی و رهبر شان خامنه ای اگر نعمت الهی است. تبلیغ جنگ اگر برای تجزیه طلبان نعمت الهی است. مبارزه برای صلح مشق شب همه آزادیخواهان خواهد بود. ما خواهان صلح و آزادی و رفاه هستیم. مهم نیست که چه کاره ایم. دانشجو یا کارگر،طلبه یا بازاری یا کشاورز و مغازه دارمهم نیست، جنگ به همه ما آسیب می زند. تنها کسانی که سود می برند عده ای خودکامه در ایران و بازارهای فروش اسلحه و نفت در جهان اند.
برای صلح همین امروز باید در میدان باشیم و فردا که جنگی آغاز شود جز خون و آه و افسوس چیزی نخواهد ماند. فراموش کن عزیز! من محکوم می کنم و ما محکوم می کنیم های پس از حمله نظامی را! محکوم می کنی یا نمی کنی جنگ با زبان بمب و آتش دیپلماسی سرش نمی شود. اگر قرار است برای صلح کاری کرد همین امروز است. آنها که جنگ را نعمت الهی می دانند بر دو بخش اند. در لباس حامیان نظام موجود که در هر فرصتی بر طبل جنگ می کوبند و در لباس مخالفان نظام موجود که قرار است از فرصت جنگ استفاده کنند و برای ما آزادی به همراه آورند.
آزادی در صلح و زندگی معنا می دهد و در بیابان برهوت چه نظام فعلی بر سرمان بکوبد و چه چکمه سرباز بیگانه بر سرمان فرود آید، از هر گونه معنی و مفهومی تهیست. برای حفظ صلح باید مبارزه کرد ولی حاکمان فعلی ره خود می روند و صدای صلح طلب ما را در حلقوم خفه می کنند. اینجاست که خواهیم فهمید این هر دو یعنی صلح و آزادی همراه و همزاد همند.
خامنه ای و خمینی و همه رهبران جمهوری اسلامی برای کشتن آزادی در هر گوشه ای دشمنی علم کردند. با نام دشمن نخست آزادی ما را کشتند ولی همچنان در کلام و کردار آنها همیشه دشمن زنده ماند. بیهوده نیست که کلمه دشمن در گفتار خامنه ای بارها و بارها و به شکل کسالتبارو مسخره ای همواره تکرار و تکرار می شود.
چگونه باید جنبش صلح و آزادی را گسترش داد ؟
جنبشی که در اعتراض به تقلب انتخاباتی شکل گرفت و به خیابان آمد، جنبش سبز نام گرفت . پس از گذشت 2 سال و با گذشت زمان اگر این جنبش مسیر تازه ای را برای خود تعیین نکند، به ناچار تا انتخابات بعدی حداقل خاموش خواهد شد. فرارویی جنبش سبز به جنبش سفید برای صلح و برای آزادی اجتناب نا پذیر است اگر همچنان خواهان تغییر هستیم. ادامه وضع موجود، جنگ و فروپاشی کشور کهنسال ایران است. شاید کسانی که به دنبال تجزیه هستند این جنگ نعمت الهی باشد. شاید برای کسانی که به ارقام ثروت باد آورده خود نظر دارند جنگ نعمتی الهی باشد. ولی اگر لحظه ای و تنها لحظه ای بیندیشیم به میلیونها تنی که به خاک خواهند افتاد و شهرهای سوخته ای که بر جای خواهد ماند. احساس خواهیم کرد که باید کاری کرد کارستان
برای مخالفت با جنگ در هر گوشه جهان و ایران دست به کار شویم . حرکت خود را بر محور صلح و آزادی و رفاه استوار کنیم. فریب مانورهای تبلیغاتی حاکمان را نخوریم
چهار شنبه 7 دسامبر در یکی از ساختمانهای اتحادیه اروپا در بروکسل با احمد شهید ……. دیداری داشتم. آقای احمد شهید که هنوز اجازه مسافرت به ایران را از دولت ایران دریافت نکرده است، در اروپا با تعدادی از کنشگران حقوق بشر و فعالین سیاسی دیدار کرد. من هنوز از کم و کیف دیدار با سایر ایرانیان خبری ندارم ولی تصمیم گرفتم گزارش کوتاهی از آن دیدار را در وبلاگم منتشر کنم.
احمد شهید با قد و قواره ای ریزنقش به همراه مترجمان و مشاورانش کمی دیرتر از زمان قرار به محل رسید و از تاخیرش عذرخواهی کرد. یک مترجم ایرانی و یک مترجم یا مشاور افغانی و یک مترجم فارسی به انگلیسی وی را همراهی می کردند. خانمی که تابعیت کانادایی و اصلیت لبنانی داشت نیز در محل حاضر بود و نت بر می داشت. احمد شهید هم مواردی را که نشنیده بود یا برایش جالب می آمد در نت بوکش تایپ می کرد.
من به عنوان یک وبلاگنویس تلاش کردم در همین زمینه تمرکز داشته باشم و از وبلاگنویسهای در بند به وی اطلاع رسانی کنم. انگاری به شکلی ناخود آگاه تعهدی بر دوش من نهاده شده بود. از محل کارم مرخصی گرفتم و به محل ملاقات رفتم.
قبل از رفتن عکس بزرگی از مزدک علی نظری را کپی گرفتم تا قیافه مظلوم مزدک در ذهن اش بماند. دنیا را چه دیدی شاید توانست برود ایران و با مزدک هم گپی بزند. از میرصیافی ،مهرنهاد، سخی ریگی و حتی درخشان هم برایش گفتم و توضیحاتی در مورد کوهیار گودرزی دادم. کلن به نظرم آدم بسیار تیزهوشی آمد
متن صحبتهایم با احمد شهید را در زیر می آورم
آقای احمد شهید
آمار و داده های دولتی در ایران می گوید که رانندگی در جاده های ایران کار پرخطری است ولی شاید بیشتر از نشستن در پشت فرمان اتوموبیل،نشستن در پشت یک رایانه در ایران و نوشتن یک وبلاگ خطرناک باشد. در ایران سازمانهای عریض و طویل حکومتی وجود دارد تا ای میل ها ،پیامهای کوتاه (اس ام اس) و همه حرکات شما را در اینترنت دنبال کند، وبلاگ شما را فیلتر کند یا به تلفنهای شما گوش دهد. حکومت ایران با یک دید کاملن امنیتی به رسانه ها می نگرد و همه وسایل ارتباطی مدرن را د شمن محسوب می کند. یک روزنامه نگارایرانی در چنین شرایطی مجبور به کار کردن است. وبلاگنویس ایرانی در چنین وضعیتی وبلاگ خود را بروز می کند. این دستی که به در می کوبد، آن مردی که از دور مواظب است، موتورسواری که نزدیک می شود و همه و همه…شاید برای بردنش آمده اند.
ده سال ازآغاز وبلاگنویسی به زبان فارسی می گذرد، در این ده سال کسانی از میان وبلاگ نویسان فارسی تنها به دلیل انتشار عقاید خود زندانی شده اند و موردآزار و شکنجه قرار گرفته اند.حتی کسانی به قتل رسیده اند .در این اندک وقت کوتاه مایل نیستم که شرح سرنوشت غم انگیز بسیاری از وبلاگنویسان و روزنامه نگاران ایرانی را با شما مرور کنم. با وجود اینتر نت یافتن نامهایی چون میر صیافی ،مهرنهاد،سخی ریگی ،سمیعی نژاد،درخشان ،گودرزی و بسیاری دیگر که نوشته هایشان در وبلاگ مصداق جرم شد،کار مشکلی نیست.
آقای احمدی نژاد در سخنرانی ها و مصاحبه ها با خبرنگاران اروپایی و امریکایی، همیشه مدعی شده است که آزادی در ایران بیشتر از سایر کشورها وجود دارد و وقتی خبرنگاربا تعجب، وجود انبوه زندانیهای عقیدتی و سیاسی در ایران را گوشزد می کند،آقای احمدی نژاد در پاسخ همیشه با طرح سئوالی دیگر، پرسیده در کشور شما چند نفر در زندان هستند؟
نکته ای دقیقآ در همین سئوال آقای احمدی نژاد نهفته است که نشان می دهد ایشان هیچ تفاوتی برای کسی که به دلیل انتشار عقاید سیاسی و اجتماعی اش زندانی شده است با کسانی که به دلایل عمل مجرمانه زندانی شده اند،قائل نیست.
دو سال پیش در پاسخ آقای حداد عادل رئیس سابق مجلس شورای اسلامی ایران و از نزدیکان آیت الله خامنه ای در وبلاگم مطلبی نوشتم که که البته هرگز پاسخی دریافت نکردم. آقای حداد عادل با تاسفی عمیق گفته بود : که رسانه ها ، جای سلاحهای پیشرفته را گرفته اند و در این دنیای رسانه ها احساس آزادی وجود دارد ولی آزادی واقعی وجود ندارد.
در پاسخ آقای حداد عادل نوشتم که اگر چنین اتفاقی رخ داده باشد، بسیار اتفاق خوب و مثبتی ست. چه جهان زیبایی خواهیم داشت اگر بجای سلاحهای مخرب و کشنده رسانه ها بنشینند. کاش در کشور ما ایران هم به جای سرکوب روزنامه نگاران و وبلاگ نویسها ، این احساس آزادی وجود داشت.
مزدک علی نظری عضو خبرنگاران آزاد و سردبیر سایت« خبرنگاران صلح» با ماموریتی کتبی از طرف «هفته نامه نسیم » برای تهیه خبر در 18 آبان 1388 و در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران درمحل درگیری ها حاضر شده بود تا خبر تهیه کند. دستگیر می شود و 35 روز در زندان انفرادی نگهداری می شود. سپس از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به سه سال و چهار ماه حبس تعزیزی محکوم گردید. در دادگاه اتهامات رنگارنگی در پرونده اش نوشته بودند ومزدک اجازه حرف زدن ودفاع از خودش را نیافت حتی وکیل مزدک هم اجازه حضور در دادگاه و دفاع از موکلش را نیافت. مزدک علی نظری هم اکنون در بند 350 زندان اوین بسر می برد . امیر علی نظری برادر مزدک می گوید مسئولین زندان در این فصل سرما اجازه نمی دهند که آنها لباس گرم برای مزدک ببرند
کوهیار گودرزی وبلاگ نویسی است که ماهها از دستگیری اش می گذرد و در این مدت هیج خبری ا زوی در دست نیست . آیا این که یک نفر به جرم نوشتن و گفتن نظراتش بدون اجازه دسترسی به وکیل مفقود می شود در اساس یک آدمربایی نیست؟ آقای موسوی کاندیدای معترض انتخابات ریاست جمهوری که هم اکنون در خانه اش زندانی است ،در پیامی بسیار کوتاه و گویا توصیه کرده است که اگر کسی می خواهد از وضعیت کنونی وی آگاه شود کتاب گزارش یک آدمربایی اثر گابریل گارسیا مارکز را بخواند.
7/12/2011 siamak farid bruxelles