آیا ایران با بیشترین اعدامها در جهان به مهد امنیت جهان تبدیل شده است؟

دهم اکتبر برای من روز بسیار بزرگی است ، همان روزی که ازجهان جنینی خود جدا گشتم و به یکباره به جهانی که برایم ناشناخته بود و ازنظری هنوز هم هست پاگذاشتم. مدتها قبل اگر از من می پرسیدی ماه اکتبر مرا بیاد چه چیزی می اندازد، بی بروبرگرد می گفتم انقلاب اکتبر! ولی امروز نخستین چیزی که بخاطرم خطور می کند روز تولدم هست. دهم اکتبر روز تولد من، مصادف با رویداد بزرگی هم هست که همواره فکر کردن در باره اش ذهنم را مشغول کرده است. دهم اکتبر روز جهانی مبارزه با اعدام! است.  سالها قبل ،وقتی دیوار برلین فرو می ریخت در باورهای من دیوارهای بسیار مستحکمی هنوز وجود داشت که به همان سادگی فرو نریخت. از جمله آن باورها اعتقاد به این بود که در جهان کسانی وجود دارند که بخاطر اعمالشان مستحق اعدام هستند. یادم هست که در بحثی با یک انقلابی قدیمی که آن روزها مخالف اعدام شده بود با وی مخالفت کردم و گفتم در هر جامعه ای به غیر از اعدامهای سیاسی کسانی ممکن است به اعدام محکوم شوند که به قتل و تجاوز دست زده اند، مخالفت با اعدام به طور عام ، مخالفت بااعدام اینها هم هست. آیاوظیفه انقلابیون حمایت از جانیان است؟ پاسخ دوست انقلابی من این بود که چاره ای نیست و ما برای اینکه با اعدام خود مخالفت کرذه باشیم باید با اعدام مخالف باشیم. البته پاسخ وی ابدا قانعم نکرد. سالها گذشت و دیوار درون من کم کم ترک برداشت و فرو ریخت. من امروز بااعدام مخالفم و آن هم نه یک مخالفت ظاهری و مد روز! من با اعدام همه انسانها به هر دلیلی مخالفم و فکر می کنم که انسان مجاز به کشتن همنوع خود نباید باشد. ما نباید اجازه دهیم که کشتن امری عادی جلوه کند و مرگ را از جایگاه عدالت تبلیغ کنیم. آن که به نام اجرای عدالت می‌کشد، نه تنها قادر نیست عدل و امنیت بیاورد بلکه خود به عنوان عالی ترین مرجع یک جامعه کشتن را  به عنوان چاره کار تبلیغ می کند و امری که قرار است به عبرت گرفتن شهروند عادی منجر شود نتیجه عکس می دهد.
موافقان اعدام استدلالهای مشابهی دارند که شاید قوی ترین استدلال آنها این باشد که تلاش میکنند با بجوش آوردن احساسات علیه یک جنایتکار طرف مقابل را وادار کنند که از مخالفت با اعدام  دست بردارد.« اگر به خواهر و مادرت تجاوز کنند و سپس سرشان را گوش تا گوش ببرند باز با اعدام جانی مخالفت می کنی؟  » سؤالی چنین در عین حالی که تلاش می کند  نخست غیرتی ات کند و سپس با تجسم سر بریده خواهر و مادر بی دفاع، انتقام و خشم را در تو فوران دهد ، بیشترین استدلالی است که مدافعین اعدام بدان توسل می جویند.
یک آمار ساده از تعداد قتل و جنایت در کشورهائی که مجازات اعدام وجود ندارد با کشورهایی که هنوز این جنایت دولتی را اجرا می کنند به ما پاسخ می دهد که در هر صورت و شکلی حتی اگر خود شما از بستگان مقتول باشید باید با اعدام مخالفت کرد.
تامین امنیت جامعه ربطی به تعداد بیشتر اعدام ندارد، بلکه پارامترهایی  وجود دارد که امنیت هر جامعه ای بستگی بدانها دارد. استقلال واقعی و قدرت قاضی که از صدر تا ذیل یک جامعه را می تواند در صورت تخلف بازخواست کند ، شرط بزرگی برای امنیت است .  قضات کارمندی که همیشه گوش به مقام بالاتر دارند تا بدانند که چه رایی باید بدهند و از خود اراده ای ندارند خود تبدیل به جانیان خطرناکی می شوند که از نمونه های آن در ایران می توان از قاضی سعید مرتضوی و قاضی صلواتی نام برد که در جنایت صورت گرفته  در کهریزک نقش داشتند.
دفاع از مجازات اعدام به بهانه تامین امنیت جامعه بر یک استدلال منطقی استوار نیست زیرا اگر چنین بود ما در ایران که به تناسب جمعیت بیشترین اعدامها را در جهان دارد باید بیشترین امنیت برقرار می بود. آیا چنین است؟
امیدوارم روزی سالروز تولدم در دهم اکتبر همزمان روز لغو مجازات اعدام هم باشد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s