همین امروز ! فردا دیر است!

img_23225

وقتی دو سال پیش شنیدم که دوست خوبم خلیل مومنی به بیماری کشنده سرطان مبتلا شده است به همراه رفیقی دیگر تصمیم گرفتیم که شال و کلاه کنیم و برویم دانمارک به دیدن خلیل. روزها از پس روزها گذشت و من و دوست همراه چند بار تلفنی با هم در این باره که کی و چگونه برویم سخن گفتیم. روزها می گذشت و انگاری ما تا ابد وقت داشتیم. اخرین باری که باز قرار و مدار گذاشتیم همین چند ماه پیش بود. خلیل در زمستان سرد دانمارک چند روز پیش رنج سفر را بر ما هموار کرد و رفت.  

تلفنی وقتی با رفیق همسفرم در باره مرگ خلیل حرف می زدم ،بغض و حسرت را در صدایش شنیدم و می دانم که او نیز از صدای من چنین احساسی داشت.. من متاسفم خلیل ،من متاسفم و می دانم این تاسف دیگر سودی ندارد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s